-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
مدح و مناجات با حضرت سیدالشهدا علیهالسلام در مسیر شام
سرت بر نیزه خواهد رفت در اوج پریشانی عروجت را گواهی میدهد این سِیْر عرفانی طلوعی چون تو چشم صبح را روشن نکرد اینجا اگرچه روی نی همچون غروبی سرخ میمانی در اوج غربت خود جرعهنوش قرب حق بودی قیامت بر سر نیزه سجـودی بود طولانی سجودی که تو را میبرد تا قَوسَین أو اَدنی سجودی در چهل منزل چهل معراج روحانی تو را آیه به آیه خواهرت زینب تلاوت کرد به روی رَحل نی از کربلا تا دِیْر نصرانی عجب حَجّی به جا آوردهای با حلق خونینت کدامین حج به خود دیدهست هفتاد و دو قربانی تو دین تازهای آورده بودی با خودت گویا دوباره تازه میشد خاطرات سنگ و پیشانی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها با سر مطهر امام علیهالسلام
آفــتــابــا هـــلال مـــاه شــدی کـاروان را چــراغ راه شـدی بـر سـرم سـایـۀ سـرت افـتـاد مـا تَـوَهَّـمـت یـا شَـقـیـقَ فـؤاد بـر سـر نی سـر تو آیت نـور نِی شجر، من کلیم محمل طور چـشمهای تو مـحـمـلم را بُـرد صوت قـرآن تـو دلـم را بُـرد مـصحـف سـرخ هـیـفــده آیـه سر نی کـرده بـر سـرم سـایه من شـدم سـایـهبـان پـیکـر تو حال شد سایـهبان من سـر تـو کاش یک دم به خاطر دل من خـم شود نـیـزه در مقـابل من تا بگیرم ز نوک نی به بـرت بزنم بـوسـهها به زخم سـرت نیزه از خون حنجرت خجل است نیزهدارت چقدر سنگدل است نی که خـم میشود مقـابل من او شـود دورتر ز محـمـل من کاش سنگی که خورده بر سر تو خصم میزد به فرق خواهر تو کـس نـدیـده کـنـار یـکـدیـگـر آفـتـاب و غـبـار و خـاکـسـتر یـاد روزی که مـادرت زهـرا همچو جان در بغل گرفت مرا شانه زد حلـقـه حلـقـه مویم را غـرق گـلـبـوسه کرد رویم را گفت: زینب تو نور عین منی که شـبـیه من و حـسـین مـنی گـردش آفـتـاب و مـه تـا بـود این شباهت هـمیشه در ما بود حال ای جان و دل ز من بُرده این شباهت چرا به هم خورده؟ موی زینب سفید و موی تو سرخ روی زینب کبود و روی تو سرخ صورت من ز آفـتـاب، کـبود صورت تو ز سنگ، خون آلود در دو چشمم نگاه خستۀ توست عکس پیـشانی شکستۀ توست یا بیا خـون ز صورتت شویم یا تو خون پاک کن ز گیسویم کاش میشد که جامه چاک کنم خون ز پـیـشانی تو پاک کـنم کاش پـیـش از بریـدن سر تو میبـریـدنـد سر ز خواهـر تو تـیـر تا از کمان شتـافـتـه بود کاش قـلـب مرا شـکـافـته بود نیزه بر صورت تو چنگ زده کی به پیشانی تو سـنگ زده؟ از سر تو شکـستـهتـر، کـمرم از گـلوی تو پـارهتـر، جگـرم آسـمـان بر سـرم خـراب شده گرد ره بر رخـم حـجاب شده یوسـف فـاطـمـه! عـزیـز دلـم از تـو و دخـتـران تو خـجـلـم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زینب سلام الله علیها با سر مطهر برادر در راه کوفه و شام
دو دستم بسته و سوی تو چشمی چون سبو دارم بریز آبی بر این آتش که از سرخیِّ رو دارم چراغ چشمم از سیلی به سو سو کردن افتاده نگاهی کن به سویم تا که بر این دیده سو دارم سخنهایم اگر محکم ولی در خویش میگریم که از غـم ذولفـقـار آبداری بر گـلو دارم سرت افتاد و افتادم روان گشتی روان گشتم که من با هم قدم بودن از اول با تو خو دارم هر آنچه بر سرت برنیزه آمد برسرم آمد چنین در آینه با خویش هر دم گفتگو دارم تمام کوچهها سد شد اگر،من سد شکن هستم به هر مژگان ز اشک خویش سیلابی به جو دارم سرت را تا در آغوشم نگیرم که نمیمیرم چهل منزل اگر جان کندهام این آرزو دارم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال راهب دیر نصرانی با سر مطهر امام علیهالسلام
کــنـار دِیــر شـبـی ازدحــام را دیــدم و جـلـوه گر سر مـاهی تـمـام را دیدم میان بـزم شـرابی در آن سـیاهی شب به روی نـیـزه سر یک امـام را دیـدم شبیه حضرت عیسی سخن به لب میبرد ولـی تـفــاوت هـر دو کــلام را دیــدم بـه پــارۀ دل پـیـغــمـبـر هـمـیـن امّـت نــهـایـت ادب و احـــتـــرام را دیـــدم به دین و مذهب خود هم عمل نمیکردند نـتـیـجـههـای غــذای حــرام را دیــدم سری عـزیز گـرفـتـم چو ثـروتم دادند حریص بودن این خاص و عام را دیدم ز لطف و برکت این سر دگر مسلمانم که روی عـشق عـلـیه السلام را دیـدم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زینب سلام الله علیها با سر مطهر برادر
شبـیه کـوه پابـرجایم و چون رود سیّالـم به سویت میدوم با کودکانی که به دنبالم... تمام ابـرها بر شانۀ من گـریه میکردند گـرفـتم آسمانِ خـسته را زیر پـر و بـالم نمیدانی چطور آرام کردم کودکانت را گرفتم قـطرههای اشک را با گوشۀ شالم ببین بر چهرۀ من رد پای باد و باران را! ببین بیعمر نوح امروز، بانویی کهن سالم! نشد لبـریز در توفان غـمها کاسۀ صبرم به آن پروردگاری که خبر دارد از احوالم اگر عمری بماند تا کنارت سیر بنـشـینم برایت شرح خواهم داد از اندوه چهل سالم میان رفت و آمدهای قایق های سرگردان به غیر از کشتیات راه نجاتی نیست در عالم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلام الله علیها در راه کوفه و شام
هر کس دچـار قـصۀ بـایـد، نـبایـد است عمرى میان مانـدن و رفـتن مُردد است هـر جـاده میرسـد به دو راهى کـربـلا طورى که اوج جذبه گریش بیحد است طوفان گرفته است به حُرها امان دهید! این کـشتی نجـات عـزیزان احـمد است!
: امتیاز
|









